گر دو سه ابله تو را منکر شدند، تلخ کی گردی چو هستی کان قند؟
یادداشت کوچک
کویر انتهای زمین است؛ پایان سرزمین حیات است، در کویر گویی به مرز عالم دیگر نزدیکیم و از آن است که ماوراءالطبیعه را- که همواره فلسفه از آن سخن می‌گوید و مذهب بدان می‌خواند- در کویر به چشم میتوان دید، میتوان احساس کرد.
[کویرِ علی شریعتی]

آدم‌ها و آدمیزادگان آبرو را میخواهند به خاطر منافعش که اگر نفع شخصی یا جمعی نداشت، آبرو از هر نوعش معنایی هم نداشت.

ما مجبوریم آبرویی داشته باشیم تا بتوانیم با دیگران رابطه برقرار کنیم(پس باز اینجا رابطه مقدم بر انسان است) و از آن‌ها استفاده کنیم. این آبرو که عاملی بیرونی ست و هیچ تاثیر مستقیمی بر زیستن ندارد روزگاری وحشتناک‌تر از امروز بود و عامل قتل بسیاری از آدمیزادگان. امروز شاید اوضاع  کمی بهتر شده باشد. 

آدمیان به این می‌اندیشند که اگر توهینی شنیدند یا دیدند، در صورتی که مصداق دارد باید بیشتر ناراحت شوند و اگر مصداقی ندارد پس ناراحتی نخواهد بود. میدانیم که آدمیزادگان اکثرا توهینشان بدون هیچ مصداقی ست وگرنه که میتوانند دلیلی برای معترض بودنشان بیاورند و تصمیم‌گیری در مورد آبروی شخص را به دیگران واگذارند، پس آن‌گاه که به هر شکل توهین میکنند تا میلی از امیالشان را ارضا کنند مصداقی نداشته‌اند(تهمت). به عبارت دیگر اگر مصداقی بود، توهینی نبود. پس ناراحتی از چیزی که نیست ابلهانه است و اکثرا مردمان را آدمیزادگان ابله تشکیل میدهند.

اما ضربه‌ای که بزنند. مثل یک سیلی یا یک لگد. اگر خری یا شتری به صاحبش لگدی بزند آیا به راستی صاحبش از عمل او عصبانی شده در پی تلافی بر می‌آید و اگر این‌چنین شود آیا حیوان چیزی از آن تلافی فهمیده و متنبه خواهد شد؟ آدمیزادگان هم خوی حیوانیشان بر آن‌ها غالب است. همان‌طور که بی دلیل توهین میکنند تا آبروی شخصی را بریزند؛ همچون حیوانات جفتک پراکنی بیگاه خواهند کرد تا توان بدنیشان را به رخ کشیده و باز آبرو ریزی کنند. اینجا می‌توان به آن داستان معروف که در کتاب «المصنف» آمده و نقل خاکستر ریختن بر سر پیامبر اسلام را می‌کند هم مراجعه کرد و حد والای اخلاق را دانست. گفته می‌شود که او پیامبری معصوم بود، آدم بود و فرق میکرد؛ میپرسم که آیا به راستی شما خود را آدمیزادگانی ابله میپندارید که توان مراقب خود بودن ندارند؟ همینطور است.

اگر بازی فوتبال را به حد بازی‌هایی مثل والیبال، کشتی، وزنه‌برداری و بقیه‌ی این‌ها تنزل ندهیم(به لحاظ شباهت به زیستن) میتوانیم طرز نیکوی آبروداری را تماشا کنیم. در فوتبال اگر فردی به دیگری توهین کند یا به هر شکلی ضربه‌ بزند؛ جریمه‌ای به اندازه‌ی عملش نزد داور که همان قاضی ست(و در مواردی، بعد از بازی با جریمه‌های سنگین‌تر) دارد. فقط داور است که میتواند او را مجازات کند و فقط می‌توان به او مراجعه کرد برای احقاق حق و آبروداری به شکل مثبت و منفعت‌دارش. اگر فردِ مورد اصابت توهین و ضربه قرار گرفته، خودش در پی تلافی برآید، او هم مجازات خواهد شد تا آبروی اولی که مجازاتش را دیده حفظ شود. شوپنهاور اینجا آبروی شهروندی و شوالیه‌ای را مطرح میکند با این تفاوت که آن زمان او چیزی از فوتبال نمی‌دانسته وگرنه شوالیه‌ها و طبقات بالا را به تماشای فوتبال تشویق میکرد تا دست از دوئل‌های کشنده بردارند.

در جهانِ آدمیان اویی که توهین کرده، حال چه کلام، چه زبان بدن، چه کتک زدن و چه هر شکل دیگرش، خود را بی‌آبرو می‌کند؛ نه اویی که هدف قرار گرفته(مگر نه اینکه فحاشی[جدا کنیم فحش فلسفی را از فحش عامیانه که هدفشان متفاوت است] جز از آن‌هایی که دستی به استدلال و شعور ندارند و کتک زدن جز از حیوان سر نمی‌زند؟).  در جهان آدمیزادگان عکس این حاکم است و همین است که طرف اول برای حفظ آبرو به قول شوپنهاور «آوانتاژ» میکند و توهینی سنگین‌تر و آبدارتر میپراند و ضربه‌ای سخت‌تر میزند تا آبرویش حفظ شود(خنک شدن دل به همین معناست و چیزی موهوم است).

به هر جهت مصاحبت با آدمیزادگان ابله، جز ابلهان را شایسته نیست. همچون شوپنهاور جدا میکنم غرور را از خودپسندی. غرور را امری درونی و برگرفته از آن‌چه واقعا هستیم دانسته و خودپسندی را امری بیرونی و برگرفته از آنچه میخواهیم دیگران در موردمان فکر کنند. داشتن غرور جلوگیری میکند از هم‌نشینی و هم‌صحبتی با ابلهان. به هرحال اویی که خودش را از ابلهان نمیداند(غروری به دلیل برتری‌هایی که از درون واقعا وجود دارند و نمود بیرونی‌شان چه بسا موجب طرد شدن و نپذیرفته شدن شود) اگر که با آنان نشست و برخاست کند، پس خودش را با ایشان هم اندازه و هم سطح کرده و از هجوگویی‌هاشان در امان نخواهد بود. خودپسند از آن جهت که دوست دارد آن‌چه نیست را به ابلهان بقبولاند و نزد آنان چند صباحی خوش باشد و اساسا همه چیز را به نظرات اغیار در مورد خودش بسته است، ریاکارترین افراد است؛ چراکه این خودپسندی تواضعی ریاکارانه در پی خواهد داشت. پس خودپسند اویی‌ست که با همه در‌می‌آمیزد و پشت رفتارش فروتنی ست که حاصل  توهمی ست که دیگران از او دارند و رفتار حالش را براساس همان توهم، فروتنی میدانند. چه کس بهتر از عالم فروتن نزد ابلهان؟ (قطعا باید نوع دیگری از فروتنی را هم دید و منظورم اینجا از فروتنی همان نوع ریاکارانه‌ای ست که قبلا گفتم)

  • سه شنبه ۱ بهمن ماهِ سالِ ۹۸ | ساعت ۱۰ ق.ظ
  • .کارل الف

آبرو

درون

دلوز

شوپنهاور

فوتبال